يادداشت مسوول تحقيقات و برنامه ريزي Hola ؛

ضرورت هوشياري جمهوري اسلامي ايران در گسترش روابط با برزيل

1 آذر 1388 ساعت 18:28

به گفته يك كارشناس مسائل آمريكاي لاتين، مسؤولان جمهوري اسلامي در گسترش مناسبات با كشور برزيل اين واقعيت را بايد ملحوظ دارند كه يكي از اهداف اصلي برزيل در گسترش روابط اقتصادي، سياسي و بين‌المللي، برخورداري از جايگاهي بهتر در چانه‌زني و كسب امتيازات بيشتر از ايالات متحده و كشورهاي ثروتمند اروپائي‌ است.


اشاره: "عبدالحميد شهرابي"، مسؤول بخش تحقيقات و برنامه‌ريزي «خانه آمريكاي لاتين»(HOLA)، با انتشار يادداشتي در خصوص گسترش مناسبات مابين جمهوري اسلامي ايران و جمهوري فدراتيو برزيل تصريح كرد، مسؤلان جمهوري اسلامي در گسترش مناسبات با كشور برزيل اين واقعيت را بايد ملحوظ دارند كه يكي از اهداف اصلي برزيل در گسترش روابط اقتصادي، سياسي و بين‌المللي، برخورداري از جايگاهي بهتر در چانه‌زني و كسب امتيازات بيشتر از ايالات متحده و كشورهاي ثروتمند اروپائي‌ است. به عقيده اين كارشناس مسائل آمريكاي لاتين، تفاوت اين خط‌ مشي با شيوه تعاملات بين‌المللي كوبا و ونزوئلا موضوع مورد بحث را روشن‌تر مي‌كند.
مطابق اظهارات شهرابي، به رغم توانمندي‌هاي اقتصادي برزيل، حفظ منافع ملي ايران در گسترش روابط اقتصادي با آن كشور تأكيد بر اين نكته را ضروري مي‌سازد كه جهت‌گيري برزيل چه در روابط اقتصادي داخلي و منطقه‌اي و چه در معاملات بين‌المللي، توسط منافع مادي اقليت سرمايه‌دار اين كشور آمريكاي جنوبي تعيين مي‌شود. وي مي‌افزايد: موقعيت ممتاز اين اقليت به علت مالكيت و كنترل منابع غني اقتصادي برزيل و پيوندهاي مابين سرمايه‌داران برزيلي و شركت‌هاي فرامليتي، علاوه بر اين كه علت فقر فاحش بخش عظيمي از جمعيت و فاصله و شكاف عظيم مابين فقر و ثروت در اين كشور را آشكار مي‌كند، بر ضرورت هوشياري ايران در حفظ منافع ملي خود در گسترش روابط اقتصادي با برزيل تأكيد مضاعف دارد.
متن كامل يادداشت مورد اشاره در ادامه مي آيد./

* * * * *

سفر [سال گذشته] رئيس جمهوري اسلامي ايران، دكتر احمدي‌نژاد به برزيل جلوه‌اي ويژه از تحولات به وجود آمده در روابط بين‌المللي را به نمايش مي‌گذارد - جلوه‌اي كه نقش پررنگ و وزنه فزاينده نيروهاي خارج از نظام سلطه امپرياليسم را در آرايش صحنه مناسبات سياسي بين‌المللي به وضوح نشان مي‌دهد. براي فهم روشن‌تر از تغيير و تحولات به وجود آمده در اين زمينه كافي است وضعيت دو كشور ايران و برزيل در سال‌هاي قبل از پيروزي انقلاب اسلامي را با آنچه كه امروز مي‌گذرد مقايسه كنيم. حاكمان ايران و برزيل در آن دوران بدون اجازه اربابان امپرياليستي خود آب نمي‌خوردند و در واقع نقش مجريان سياست‌هاي نظام سلطه ليبراليسم نو را در كشورهاي متبوع خود بازي مي‌كردند. برزيلي كه در دوران استعمار جمعيت زير 4 ميليوني ساكنين بومي اش در اثر كشتار و امراض وارداتي نيروهاي اشغالگر به 300 هزار نفر كاهشته يافته بود - جمعيت فعلي برزيل حدود 200 ميليون نفر است- سرنوشت خود را به دست بانكداران و صاحبان صنعت آمريكايي و شركت هاي چند مليتي و حكومت هاي مطيع آنان سپرده بود؛ و ايراني كه زماني در گذشته تاريخي خود بزرگترين قدرت جهان محسوب مي شد، اينك خار و تحقير شده، تحت حكومت خفقان سلظنت دست نشانده ايالات متحده، در كنار اسرائيل به پايگاهي مطمئن براي حراست از منافع امپرياليسم در منظقه خاورميانه تبديل شده بود. 

اين وضعيت اكنون كاملا دگرگون شده است. امروزه، اين رهبري انقلاب اسلامي است كه سربلند و به عنوان پيشتاز ملت ايران، پرچم استقلال‌طلبي سرزمين عزيز مادري‌مان را دست گرفته و با صداي رسا اعلام مي‌كند كه اين ملت در پاسداري از انقلاب اسلامي خود حاضر به عقب‌نشيني نيست. اين روحيه و اقتدار كجا و آن ذلت كجا؟ به راستي كه اوضاع دگرگون شده است.

اگر آن روزها اكثريت مطلق حكومت‌هاي آمريكاي لاتين را ديكتاتورها و صاحب‌منصبان متكي به نيروهاي اليگارشي وابسته به امپرياليسم تشكيل مي‌دادند، امروزه اين روستائي سرخپوست در بوليوي و آن فرزندان و نوادگان "سيمون بوليوار" و "آگوستينو ساندينو" در ونزوئلا و نيكاراگوآ هستند كه با رأي مردمي به قدرت رسيده و با پشتوانه حمايت ملت‌هاي‌خود ادامه سلطه امپرياليسم جهاني در آمريكاي لاتين را به چالش كشيده‌اند. اكنون به جاي يك ديكتاتور نظامي، رئيس جمهور منتخب مردم برزیل کسی است که از 12 سالگي زندگي كارگري خود را با واكس زدن كفش و فروشندگي در خيابان شروع كرده و بعدها رهبر مركزي مهم ترين اتحاديه و حزب كارگري اين كشور قدرتمند آمريكاي لاتين شده است.

جبهه مقاومت در آمريكاي لاتين از اواخر دهه گذشته رو به گسترش بوده و سنگرهاي جديدي را در مقابل نظام سلطه گشوده است. اين جبهه علاوه بر ونزوئلا، بوليوي و نيكاراگوآ، چتر خود را در كشورهاي اكوادور، هندوراس و پاراگوئه نيز گسترده و ياراني جديد در اروگوئه و برزيل و حتي در شيلي و آرژانتين پيدا كرده است. اگر تا ديروز اين كوبا بود كه مي‌بايست با تجاوزات و تهديدات نظامي و محاصره اقتصادي ايالات متحده و دخالت آن در سركوب و منحرف كردن مبارزات مردمي در ساير كشورهاي آمريكاي لاتين به انزوا درآيد- كه در نيامد- امروز اين خود ايالات متحده و متحدين ‌آن در منطقه، حكومت كشورهائي چون كلمبيا و پرو هسستند كه به انزوا كشيده شده‌اند. جمله‌اي از "جورج بوش" رئيس جمهور وقت آمريكا به همتاي آرژانتيني‌اش در پايان اجلاس سال 2005 كشورهاي آمريكائي اين انزوا را فاش مي‌كند. بعد از اين كه طرح ايالات متحده براي ايجاد منطقه آزاد تجاري كشورهاي آمريكائي به علت مخالفت توده‌اي در سراسر منطقه آمريكاي لاتين و امتناع ونزوئلا، برزيل، آرژانتين، اروگوئه و پاراگوئه از حمايت اين طرح در آن اجلاس با شكست قاطع مواجه شد، بوش گفته بود: "من تعجب می کنم. اينجا چيزي اتفاق افتاده كه من پيش‌بيني نمي‌كردم."

اهميت سفر دكتر احمدي‌نژاد به برزيل صرفا بدين خاطر نيست كه اين كشور به عنوان بزرگترين كشور آمريكاي جنوبي نيمي از كل مساحت اين منطقه را به خود اختصاص داده و با توليد ناخالص ملي بالغ بر 1600 ميليارد دلار در سال گذشته رتبه هشتم توليد در جهان را داشته و بعد از ايالات متحده و كانادا سومين قدرت اقتصادي كشورهاي آمريكائي محسوب مي‌شود. شاخص‌هائي از قبيل اين كه يك سوم توليد ناخالص ملي برزيل توليدات صنعتي است و اين واقعيت كه برزيل در صنايع خودروسازي، صنايع سنگين، فولاد، صنايع نظامي، پتروشيمي و توليد فرآورده‌هاي نفتي و صنعت هوائی جزو كشورهاي پيشرفته‌ است، اهميت بررسي امكانات تعميق روابط اقتصادي دو كشور ايران و برزيل را تأكيد مي‌كند. لكن، با توجه به نقش محوري برزيل در اتحاديه‌هاي منطقه‌اي آمريكاي جنوبي و مشخصا در اتحاديه ملل آمريكاي جنوبي (اوناسور) با عضويت 12 كشور و در بازار جنوب (مركوسور) با عضويت برزيل، آرژانتين، اوروگوئه و پاراگوئه (به عنوان اعضاء اصلي) و ونزوئلا، شيلي، بوليوي و اكوادور (به عنوان اعضاء همكار)، و با توجه به وزنه قابل توجه اين اتحاديه‌ها در روابط منطقه‌اي و بين‌المللي، اهميت روابط ايران و برزيل از ملاحظات صرفا تجاري فراتر رفته و ضرورت اتخاذ استراتژي و جهت‌گيري تقويت روابط همه جانبه اقتصادی، سیاسی و فرهنگی مابين دو كشور مطرح مي‌شود.

در شرايط تداوم يافتن تحريم‌هاي اقتصادي ايالات متحده عليه ايران، استفاده از ظرفيت‌هاي اقتصادي برزيل با حفظ منافع ملي ايران موضوعي است كه مي‌بايست بيش از گذشته مورد توجه مقامات مسؤول در جمهوري اسلامي قرار گيرد. برزيل هم به لحاظ صنعت و هم به لحاظ كشاورزي از بنيه قوي برخوردار است. اين كشور كه قبلا 70 درصد از نياز خود به محصولات نفتی را از خارج تأمين مي‌كرد، در سال 2006 ميلادي در اين حوزه به خودكفائي رسيد. این کشور اکنون دارای ظرفیت بالائی در پالایش و تولید محصولات نفتی می باشد. برزيل با ظرفيت توليد سالانه 58000 مگاوات برق يكي از توليدكنندگان عمده نيروي هيدروالكتريك به شمار مي‌رود و 92 درصد از نياز داخلي خود براي مصرف برق را تأمين مي‌كند و بيش از 10 سال است كه از اولين راكتور اتمي خود بهره‌برداري مي‌كند. این کشور با بهره مندی از ذخایر اورانیوم در حال ساخت دومین نیروگاه هسته ای خود میباشد. ذخائر عظيم آهن و منگنز مواد خام اوليه براي توليد و صادرات كالاهاي صنعتي برزيل را فراهم مي‌كنند و معادن نيكل، قلع، كروم، بوكسيت، برليوم، مس، سرب، تنگستن، زينك و طلا نيز نيازهاي صنعتي برزيل را تأمين مي‌كنند.

برزيل هم‌چنين از توليدات متنوع كشاورزي بهره‌مند است. اين كشور بزرگ‌ترين توليدكننده و صادركننده شكر و قهوه در جهان است و علاوه بر اين دو محصول در صادرات جهاني دانه‌هاي سويا، گوشت، مرغ يخ‌زده و اتانول نيز بالاترين رتبه را دارد. با احتساب صادرات برخي ديگر از كالاها چون كاكائو، محصولات جنگلي، تنباكو، آب پرتقال و ميوه‌هاي مناطق حاره، محصولات كشاورزي و مواد غذائي 35 درصد از صادرات برزيل را تشكيل مي‌دهند.

در اين حال، به رغم توانمندي‌هاي اقتصادي برزيل، حفظ منافع ملي ايران در گسترش روابط اقتصادي با آن كشور تأكيد بر اين نكته را ضروری می سازد كه جهت‌گيري برزيل چه در روابط اقتصادي داخلي و منطقه‌اي و چه در معاملات بين‌المللي، توسط منافع مادي اقليت سرمايه‌دار اين كشور آمريكاي جنوبي تعيين مي‌شود. موقعيت ممتاز اين اقليت به علت مالكيت و كنترل منابع غني اقتصادي برزيل و پيوندهاي مابين سرمايه‌داران برزيلي و شركت‌هاي فرامليتي، علاوه بر اين كه علت فقر فاحش بخش عظیمی از جمعيت و فاصله و شكاف عظيم مابين فقر و ثروت در اين كشور را آشكار مي‌كند، بر ضرورت هوشياري ايران در حفظ منافع ملي خود در گسترش روابط اقتصادي با برزيل تأكيد مضاعف دارد. در همين راستا، اين واقعيت را نيز بايد ملحوظ داشت كه يكي از اهداف اصلي برزيل در گسترش روابط اقتصادي و سياسي بين‌المللي برخورداري از جايگاهي بهتر در چانه‌زني و كسب امتيازات بيشتر از ايالات متحده و كشورهاي ثروتمند اروپائي‌ مي‌باشد. تفاوت اين خط‌مشي با شيوه تعاملات بين‌المللي كوبا و ونزوئلا موضوع مورد بحث را روشن‌تر مي‌كند.

در حالي كه برزيل به پشتوانه حجم بالاي توليدات صنتعي و كشاورزي خود سياست تجارت آزاد مابين كشورهاي عضو مركوسور و حفظ جايگاه برتر براي سرمايه‌داري برزيل در اين سازمان را دنبال مي‌كند، كوبا و ونزوئلا ضمن حمايت از اقدامات مركوسور در جهت فسخ روابط استعماري با قدرت‌هاي استعمارگر و جايگزيني آن با روابط اقتصادي ملل آمريكاي جنوبي، در سال 2004 ميلادي اتحاديه آلبا را كه مخفف "بديل بوليواري براي كشورهاي آمريكا" مي‌باشد، تأسيس كردند. بعدها كشورهاي بوليوي، نيكاراگوآ، هندوراس، دومنيكا و سنت وينسنت و گرنادين نيز به اين اتحاديه پيوستند. طبق اصول آلبا، تعميق همبستگي مابين ملل آمريكاي لاتين و مبارزه عليه فقر و محروميت‌هاي اجتماعي نقطه كانوني استراتژي همكاري‌هاي منطقه‌اي را تشكيل مي‌دهد. در اين چارچوب مبتني بر ارزش‌هاي انساني و ملاحظات نوع‌دوستي، كوبا عالي‌ترين خدمات آموزشي، پزشكي و فرهنگي را با حمايت مادي ونزوئلا در اختيار محروم‌ترين كشورهاي آمريكاي لاتين قرار مي‌دهد و ونزوئلا هم‌چنين منابع سوخت و انرژي را با قيمت پائين‌تر از قيمت بازار جهاني براي كشورهاي فقير آمريكاي لاتين تأمين مي‌كند. مطابق طرح پيشنهادي هوگو چاوز، رئيس جمهور ونزوئلا، چهار شركت نفت منطقه‌اي پتروكاريب، پتروسور، پترو آندينا و پتروآمريكا در راستاي تأمين سوخت براي منطقه آمريكاي لاتين، نفت را با تخفیف در اختيار 18 كشور منطقه كارائيب و آمريكاي مركزي قرار مي‌دهند. بدين‌ترتيب كه اين كشورها صرفا 40 درصد از قيمت نفت خريداري شده را در زمان خريد مي‌پردازند و مابقي آن را طي مدت 25 سال با نرخ سود اندك پرداخت خواهند كرد. هم‌چنين به منظور ايجاد پايه‌هاي صنعت در كشورهاي عقب نگهداشته شده آمريكاي لاتين و كاهش و قطع وابستگي اين كشورها به ايالات متحده، شركت نفت ونزوئلا (PDVC) قراردادهاي متعددي را با كشورهاي اين منطقه براي استخراج نفت و ساخت و راه‌اندازي پالايشگاه‌ و ارائه كمك‌هاي فني-مهندسي در اين زمينه منعقد كرده است. اين نوع عملكرد قابليت‌هاي آلبا را براي تحقق بخشيدن به وحدت و يكپارچگي آمريكاي لاتين كه آرمان‌ سيمون بوليوار و خوزه مارتي است، نشان مي‌دهد.

اشاره به تفاوت‌هاي موافقت‌نامه‌ها و اتحاديه‌هايي چون آلبا و مركوسور به معني تأييد يكي از آنها و نفي ديگري نيست. چرا كه اين نهادها به رغم تفاوت در ماهيت و عملكرد، وجوه اشتراكي دارند كه باعث مي‌شود در يك نقطه تلاقي كنند و آن مقابله با سياست‌هاي ديكته شده توسط دول امپرياليستي است - همان دولي كه براي بيش از 5 قرن اراده خود را به كشورهاي آمريكاي لاتين تحميل كرده‌اند. دو اتحادیه مركوسور و آلبا هر يك مطابق ويژگي‌ها و توانمندي خود، به درجات مختلف خارج از چارچوب نظام سلطه امپرياليستي برنامه‌هاي خود را به اجرا در مي‌آورند. آلبا با نقش محوري كوبا و ونزوئلا طرح‌هاي متعدد و متوالی را براي فقر‌زدائي و برقراري عدالت اجتماعي در آمريكاي لاتين تكميل مي‌كند و برزيل به عنوان قدرتمندترين كشور عضو مركوسور پيشنهاد تشكيل شوراي دفاع كشورهاي آمريكاي جنوبي را مطرح مي‌كند و با فروش جت‌هاي جنگده نظامي به ونزوئلا توان انقلاب بوليواري در دفاع از خود را افزايش مي‌دهد. اينجا نقطه تلاقي دو عملكردي است كه قدرت‌هاي سلطه‌گر را به چالش كشانده‌اند. نگاه ايران بايد متوجه اين نقطه تلاقي باشد و حضور ايران به عنوان عضو ناظر در آلبا و مشاركت و همكاري فعال‌ترآن در اين اتحاديه مي‌تواند جريان تحكيم پيوندهاي انقلاب اسلامي با جبهه گسترده مقاومت ضد امپرياليستي در منطقه آمريكاي لاتين را تسهيل و تسريع كند.

از آنجا كه همبستگي و وحدت مابين ملت ايران و ملل آمريكاي لاتين موقعيت مبارزات آزاديبخش در جهان را تقويت كرده و به همان نسبت نيز منافع دول سلطه‌گر را تهديد مي‌كند، قدرت‌هاي استعماري و در رأس آنها حكومت ايالات متحده تعميق چنين روابطي را بر نمي‌تابند. هم از اينروست كه امپراطوري ستمگر آمريكا از يكطرف با مستقر كردن پايگاه‌هاي نظامي خود در كلمبيا - در مرز ونزوئلا- و مهندسي كودتاي هندوراس – به رغم تظاهر عوام‌فريبانه در مخالفت با آن – خشم خود را عليه آلبا و انقلاب بوليواري در آمريكاي لاتين نشان مي‌دهد. و يا اين كه با حمايت‌هاي بي‌دريغ از رژيم اشغالگر و نژادپرست صهيونيستي و راه‌اندازي ‌"جنگ نرم" به منظور براندازي جمهوري اسلامي عزم خود را براي متوقف كردن حركت رو به رشد انقلاب اسلامي در منطقه خاورميانه و ديگر كانون‌هاي مبارزاتي در جهان اسلام به نمايش مي‌گذارد. از طرف ديگر، استكبار جهاني سعي مي‌كند كه با تهديد و تطميع مانع از وحدت اين دو كانون اصلي جبهه‌هاي مقاومت موجود در جهان شود. اين سياست خصمانه را بايد به درستي درك كرد و پادزهر آن كه طبق فرموده بنيان‌گذار فقيد جمهوري اسلامي، حضرت امام خميني (ره) همانا "اتحاد مستضعفين جهان از هر مرام و مسلك" مي‌باشد را به‌كار برد.

لكن، حركت در جهت وحدت مستضعفين علاوه بر نظام سلطه مخالفين ديگري هم دارد. در اين ميان به غير از نيروهاي ضد‌انقلاب كه تكليف‌شان به علت هم‌سوئي با دشمن امپرياليستي روشن است، آن عده از جريانات سياسي كه تأمين منافع خود را نه در مقابله بلكه در سازش با مستكبرين مي‌بينند نيز از حركت در جهت وحدت مستضعفين احساس خطر مي‌كنند و عليه آن هشدار مي‌دهند. اگر چه هشدار اين جماعت با نوع ديگري از عوام‌فريبي بروز پيدا مي‌كند. مثلا در توجيه مخالفت خود با همبستگي و حمايت ايران از انقلاب فلسطين و حزب‌الله لبنان و جبهه مقاومت آمريكاي لاتين مي‌گويند "چراغي كه به خانه رواست به مسجد حرام است". لكن نتيجه منطقي ناشي از مواضع سياسي اين گروه كه نيروهاي اصلي‌شان ترجيح داده‌اند با نام ‌"اصلاح‌طلب" شناخته شوند، در اين زمينه با دشمن فرق چنداني نمي‌كند. صحبت اصلي نيروهايي كه مرعوب قدرت هاي سلطه گر هستند اين است كه: بايد سرمان را در لاك خود فرو بريم و كاري به كار مظلومين نداشته باشيم. با اين حال، هشدار در اين زمينه با رويكردي ديگر لازم است و آن اين كه بايد مواظب بود كه اين نوع تبليغات و فشارها در روند همكاري و تعميق روابط انقلاب اسلامي ايران با ديگر مبارزات آزاديبخش خلل وارد نكند. شاخص سنجش در اين خصوص گسترش هر چه بيشتر سطح روابط و تعميق همبستگي و افرايش همكاري‌هائي است كه جمهوري اسلامي ايران مي‌تواند و بايد با جبهه مبارزات ضدامپرياليستي چه در خاورميانه و چه در آمريكاي لاتين و چه در هر نقطه ديگري از جهان داشته باشد.
انتهاي پيام/ت


کد مطلب: 2997

آدرس مطلب: http://www.adlroom.org/vdci.3arct1a3ybc2t.html

عدالتخانه (پايگاه جمعی عدالتخواهی اسلامی)
  http://www.adlroom.org