عدالتخانه: سفر فرزندان "ارنستو چه گوارا" به ایران که به دعوت خانه آمریکای لاتین و مرکز فرهنگی میثاق صورت گرفته بود با واکنش های متفاوتی از سوی گروه ها و جریانات فکری و سیاسی داخلی و خارجی مواجه شد.
فرزندان "ارنستو چه گوارا" هدف محوری خود را از سفر به ایران،
همبستگی با انقلاب اسلامی، ملت مبارز ایران و انقلابیون مسلمان ایران عنوان نمودند. "آلیدا گوارا" و "کامیلو گوارا" در مدت اقامت یک هفته ای خود در ایران به کرات و در جلسات مختلف به این مهم اشاره و تاکید کردند که نمی بایست اختلافات فکری، فرهنگی و ایدئولوژیک مردمان مستضعف، باعث افتراق و از هم گسیختگی جبهه عدالتخواهان در سطح جهانی شود؛ و این نکته ای بود که حضرت روح الله(ره) سال های سال پیش از این در گوش انقلابیون مسلمان ایران تکرار کرده بود و شاگردان صدیق مکتب آن امام به خوبی آموخته بودند.
این همبستگی اما به مذاق بسیاری خوش نیامد. دو گروه به طور عمده نسبت به این اتفاق عکس العمل خشمگینانه نشان دادند که خود قابل توجه و گویای بسیاری چیزهاست. یک طرف نیروهای دسته راستی لیبرال سرمایه داری و دنباله های داخلی آنها در ایران، و دیگری نیروی چپ سکتاریتی ضد انقلاب و عوامل داخلی آنها. از همین رو و به جهت آگاهی مخاطبان پایگاه، عدالتخانه بدون هیچ دخل و تصرفی، برخی از این واکنش ها منتشر و قضاوت را به خوانندگان محترم می سپارد.
-----------------------------------------------------------------
نامه ی سرگشاده به آليدا گوارا
گيسو شاکری
آن شب سرد زمستانی را که دراستکهلم ـ سوئد بودی ، به ياد می آوري؟ يازده فوريه دو هزار و شش بود. تو در استکهلم بودی. آن شب همه جا سرد ويخ زده بود. من با هيجان و اشتياق به ديدارت آمدم. به ديدارت آمدم تا درد مشترک مردمم را با تو قسمت کنم . وضع اسفبارمردم، بخصوص زنان ايران را برايت شرح دادم. از اعدام ها گفتم .
ازسنگسارو فقر و فحشا و بيکاری
تو حتی برای همرنگ شدن با عوامل جمهوری اسلامی و با اشاره و خواست آن ها چادر مذلت به سر کشيدی تا ثابت کرده باشی که در زور گويی عوامل رژيم در ديکته ی پوشش اجباری ، هيچ ايرادی وجود ندارد. شگفت انگيز است تماشای تصوير تو با يدک کشيدن نام ارنستو چه گوارا در پوشش اسلامی !!!
و اعتياد گفتم . ازحرکت " کارزارزنان" گفتم وتلاش های خستگی ناپذير جنبش زنان را برعليه هر گونه ظلم و ستم و نابرابری .
آن روزها کارزار زنان در حال تدارک نخستين راهپيمايی اعتراضی اش بود. از تو خواستم که با زنان ايران و راهپيمايی کارزار، با امضايت ابراز همبستگی کنی. تو از همبستگی ات با کارزار خود داری کردی. شعارآن سال کارزار زنان "کارزار عليه کليه ی قوانين نابرابر و مجازات های اسلامی" بود. اين شعار از حداقل حقوق انسانی حرف می زد.
کارزار زنان با شرکت بسياری از زنان و مردان و هنرمندان مترقی و مبارز مليت های سراسر جهان با شور و عشق و اعتقاد و اعتماد نه تنها آن سال به پنج روز راهپيمايی در شهرهای مختلف اروپا با نمايش های خيابانی پرداخت و فريادهای معترضانه ی خود را بر عليه کليت رژيم و ستم مدام بر زنان سر داد ، بلکه سال بعد هم همچنان با شعار" نه، به امپرياليسم و نه، به جمهوری اسلامی" پرچم سرخ آزادی را برافراشته نگه داشت و همچنان چون نيرويی پر توان در برابر هر گونه ستم به زنان، چون خاری کارساز در مقابل رژيم خون و مرگ جمهوری اسلامی ايستاده است و تا سرنگونی آن رژيم از پای نخواهد نشست.
آن سال با عدم ابراز همبستگی ات که در واقع همدردی ساده ای بيش نبود، ديوارهای باور مرا درهم ريختی و اين روزها تبلور و تصوير کامل تری از آن انديشه را با سفرت به ايران می بينم.
آيا پيش از آن که به اين سفر بروی و دعوت دولت حاکم را بپذيری نگاهی به سايت های مربوط به ايران کرده بودي، که اين روزها به راحتی در دسترس همگان است و اعدام ها و اعتراضات و شرايط ضد انسانی اين کشور را به روشنی بيان می کند؟
تو حتی برای همرنگ شدن با عوامل جمهوری اسلامی و با اشاره و خواست آن ها چادر مذلت به سر کشيدی تا ثابت کرده باشی که در زور گويی عوامل رژيم در ديکته ی پوشش اجباری ، هيچ ايرادی وجود ندارد.
شگفت انگيز است تماشای تصوير تو با يدک کشيدن نام ارنستو چه گوارا در پوشش اسلامی !!!
رژيمی که ميزبان تو بود، فرزند خلف امپرياليسم جهانی است و خود، امپرياليسم ديگری است که مردم ترک و کرد و بلوچ و عرب و ترکمن و ديگر مليت ها را در همان محدوده ی جغرافيايي، کشتار و استثمار می کند و رويای تبديل شدن به امپرياليسم بزرگ اسلامی را در سر دارد تا بر بخش بزرگی از جهان حکومت کند.
آن حکومتيان جاني، درسالن سخنرانی که در آن کشوربرايت تدارک ديده بودند، در حضور تو شعار می دادند " چه مثل چمران" .
توبا سفرت به ايران چنين بستری را فراهم آورده بودی که ارنستو چه گوارای انقلابی با چمران مقايسه و همطراز شود.
ميدانی چمران کيست ؟ می دانی سالها پيش چه شعاری را فرزندان ِ چه دسته جمعی وبا خشم در خيابان ها ی شهرهای ايران فرياد می زدند؟
"چمران!
جلاد تل زعتر
جلاد خلق ما شد."
نه! تو فرزند چه نيستی !
من ترديد ندارم
من ترديد ندارم که فرزندان ِ چه به سفری اين گونه تن نمی دهند. چشم و گوش بسته هيچ دعوتی را اين گونه نمی پذيرند. همرنگ و همراه و همنشين قاتلان انسان نمی شوند. سفرشان سفری برای دگرگونی ست نه کر و کور تن دادن به هر پليدی
که فرزندان ِ چه به سفری اين گونه تن نمی دهند. چشم و گوش بسته هيچ دعوتی را اين گونه نمی پذيرند. همرنگ و همراه و همنشين قاتلان انسان نمی شوند. سفرشان سفری برای دگرگونی ست نه کر و کور تن دادن به هر پليدی.
نه! تو فرزند چه نيستی ! فرزندان چه در سراسر جهان پراکنده اند. در همين ايران تا کنون هزاران تن از فرزندان چه به دار آويخته شده يا به جوخه های مرگ سپرده شده اند. فقط درتابستان سال 1367 در طول چند هفته، هزاران نفر از فرزندان ِ چه، يعنی مبارزان ، کمونيست ها ، مجاهدان و آزاديخواهان در زندان های جمهوری اسلامی ايران، يا در همان کشوری که ميزبان تو بود و با همان رژيمی که تو را دعوت کرده بود و تو با آغوش باز دعوتش را پذيرفته بودي، در زندان ها و دسته دسته، به دستور مستقيم و کتبی رهبرش، سر به دار شدند. نام و نشان بيش از پنج هزارتن از اين فرزندان ِ چه که در همان چند هفته اعدام شدند، تا کنون با ياری ديگر فرزندان ِ چه، جمع آوری شده و ازجمله اسناد جنايت های اين رژيم است که در اختيارسازمان های بين المللی وحقوق بشرقرار دارد.
نه! تو فرزند چه نيستی! فرزندان ِ چه به هيچ روی به هيچ يک از اشکال ديکتاتوری که با هزار رنگ و چهره ی عوام فريبانه در جهان پراکنده است ،تن نمی دهند و علي رغم تمام سختی های توان فرسا برای دگرگونی جهان و آزادی و برابری ِ حقوق انسان ها بی امان مبارز می کنند. آن ها همنشين ديکتاتورهايی نمی شوند که با اسلحه و ترور و کشتار و ايجاد ترس و وحشت حکومت می کنند. فرزندان ِ چه به ذلت و خواری تن نمی دهند و منافع حکومت ها ی ارتجايي، کور و کرشان نمی کند. آن ها برای سوسيالسم و مردم سالاری می جنگند.
تو گفته ای که چه گوارا، تنها يک پيامبر داشت و آن فيدل کاسترو بود. تو برای رهبران خون خوار ميزبانت شيرين زبانی کرده ای که واژه ی پيامبر را در سخنانت به کار برده ای. چه گوارا پيامبر نداشت. او معتقد به هيچ پيامبری نبود. چه گوارا رفيق داشت. فيدل، رفيق ِ چه بود.
همه می دانند که چه گوارا از حکومتيان خونخوار که با زور ِ اسلحه و عوام فريبی بر مردم فرمان می راندند ، با آن ها که روی خون مردم ستم ديده و زحمتکش نشسته بودند و خون ومال و جان مردم را قربانی قدرت خود می کردند و منابع طبيعی آن ها را به غارت می بردند، نفرت داشت. بی گمان اگر زنده بود به فرزندان واقعی خود می پيوست و به همراه آن ها، فقط برای سرنگونی چنين حکومتی ، به ايران سفر می کرد. همان کاری که در سفر به بوليوی کرد. او مرد عمل بود. او می خواست شاهد وجود جهانی باشد که مردم، خود بر خود حکومت می کنند و در آن جا از ستم در هيچ شکلش خبری نيست .
اگر تـو نماينده ی سوسياليسم باشی ، سوسياليسم از درون سقوط کرده است.
سوئد/ استکهلم 6 اکتبر2007
منبع: گزارشگر