امروز يكشنبه 16 بهمن 1390
Sunday 5 February 2012
داخلی  »  يادداشت  »  جبهه مقاومت جهانی

سردار سعيد قاسمی در همایش "چه مثل چمران"؛

براي رسيدن به پيروزي بزرگ راهي جز اتحاد نداريم

مرجع : عدالتخانه 18 مهر 1386 ساعت 1:51
اما اولين سوالي که پيش از شروع اين جلسه مطرح مي شود، اين است که چه قرابتي ميان چه گوارا که به سبب تبليغات به عنوان يک مارکسيست- کمونيست و انترناسيوناليست آزاديخواه به شمار مي آيد و چمران که يک چريک مبارز انقلابي، مومن، مسلمان و شيعه است، وجود دارد.
براي رسيدن به پيروزي بزرگ راهي جز اتحاد نداريم

 عدالتخانه - متن کامل سخنرانی سردار سعید قاسمی در همایش "چه مثل چمران بدین شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم
در آغاز صميمانه ترين و خالصانه ترين درود هاي خود را به ارواح شهداي حق و حقيقت نثار مي کنم و علو درجاتشان را از خداوند منان خواستارم.
به نوبه خود از همه دست اندر کاران اين جلسه تشکر مي کنم و خدمت جناب آقاي کاميلو و خانم آليدا گوارا فرزندان دکتر ارنستو چه گوارا خير مقدم مي گويم.
اما اولين سوالي که پيش از شروع اين جلسه مطرح مي شود، اين است که چه قرابتي ميان چه گوارا که به سبب تبليغات به عنوان يک مارکسيست- کمونيست و انترناسيوناليست آزاديخواه به شمار مي آيد و چمران که يک چريک مبارز انقلابي، مومن، مسلمان و شيعه است، وجود دارد. و در ادامه اين که چرا اين جلسه اين جا و در حضور فرزندان و خانواده هاي دو چهره اي که با هم هيچ گونه قرابت نژادي، زباني، اقليمي،فرهنگي و ديني ندارند، برگزار مي شود.
بهتر است جواب اين سوال را هم تاريخ بدهد و هم همه کساني که مسبب اين همه تفاوت شده اند!
از نظر من اين جلسه مي بايستي بيست و چند سال پيش برگزار مي شد. ليکن مشکلاتي پيش آمد - که به آنها اشاره خواهم کرد- و آب اين جوي، که نه سيل به راه افتاده از جريانات انقلابي در کوبا و آمريکاي لاتين و ايران اگر با هم، در مسير اصلي مي افتاد و اگر در همان زمان انسان هايي چون اين فداکاران مي بودند، مي شد کارهاي بزرگي را صورت داد، اما تقدير اين گونه نبود و اين اتفاق نيفتاد.
اما پيش از هر چيز يک پاسخ براي توطئه افکنان در داخل و خارج در خصوص اين که چرا حکومت احمدي نژاد با مورالس، چاوز، ارتگا و کاسترو دست دوستي داده و با آنان همراه شده است، بايد گفت که اين عشق اگر چه دو طرفه است اما جذابيت و احساس نيازش براي آنان که درون جزيره هايي بدون حامي افتاده اند به مراتب بيشتر است. دليل اين مدعا را هر از گاه در ديدارهاي خارجي رييس جمهورمان مي بينيم. کشورهاي آمريکاي لاتين، مالزي، اندونزي، کشورهاي آسياي ميانه، و عربي هر جا که پا گذاشته، مردم فقير و مظلوم احساسات خود را ابراز کرده اند.
قبل از اين که دولت را تخطئه کنيد که چرا به اين سمت و سو مي رود، بايد از آنان بپرسيد که اين علاقه از کجا نشات مي گيرد؟ 
                                                                                                                             ****
اما بعد، همه مي دانيم که يک واقعه تاريخي اتفاق افتاد که طي آن بشريت بيش از پنجاه سال درد کشيد. به اسم "پرولتريا" و انقلاب کارگري ضد برژوازي حاکم و يک نوع تلقي ساختگي از جريان حاکم بر بشريت، زمام امور را در مرکزيتي به نام شوروي – يا اتحاديه سوسياليتي- در دست گرفت. کمي بعد قريب به يک سوم کره زمين را از آن خود قطب خود نمود.
پنجاه سال عربده کشي که روند تاريخ و هر چه که هست را بر اساس کشمکش تز، آنتي تز و سنتز تعريف کردند و مانيفست خود را بر اساس آن دروني کرده و به دروغ به خورد ملتها دادند. اين جريان الحادي که دين را افيون توده ها مي ناميد جنايت هايي را مرتکب شد که دست کمي از جنايت هاي

از نظر من اين جلسه مي بايستي بيست و چند سال پيش برگزار مي شد. ليکن مشکلاتي پيش آمد - که به آنها اشاره خواهم کرد- و آب اين جوي، که نه سيل به راه افتاده از جريانات انقلابي در کوبا و آمريکاي لاتين و ايران اگر با هم، در مسير اصلي مي افتاد و اگر در همان زمان انسان هايي چون اين فداکاران مي بودند، مي شد کارهاي بزرگي را صورت داد، اما تقدير اين گونه نبود و اين اتفاق نيفتاد
هيتلر نداشت.
در آذربايجان، مجارستان، چچنستان، آلباني، يوگسلاوي سابق و خاصه در بوسني و هرزگوين و دست آخر در افغانستان. ارتش سرخ در افغانستان روي چنگيزهاي تاريخ را سفيد کرد. بعد از گذشت ده سال مبارزه که آن هم به سبب بروز انقلاب اسلامي بود، مجاهدين آواره افغان به فرماندهي شير دره پنج شير پوزه ارتش سرخ را به خاک ماليدند و آنها را که در نظر، اساسا به جنگ هاي چريکي براي پيشبرد سوسياليسم معتقد نبودند و مي گفتند بايد بر اساس سير تاريخي طبقه پرولتريا در افغانستان، مردم خودشان قيام کنند و ... در عمل وارد جنگ شدند ولي با همه اين ها در نظر و عمل، هر دو شکست خوردند و همين شکست شايد يکي از زمينه هاي فروپاشي شوروي بود.
به تعبير حضرت روح الله اين جريان دروغين نيم قرن مبارزان را به زندان افکند و با انحراف در مسير مبارزه با ظلم، مانع تحقق مبارزه حقيقي با ستمِ بر مستضعفين شد. آنان که يک پايشان در کره مريخ بود و يک پايشان در ماه و آواي جنگ ستارگانشان همه عالم را فراگرفته بود به يک باره و اول بار صداي فروريختن بناي کمونيسم را از زبان کارشناسي واقعي، پير طريقت، حضرت روح الله شنيدند؛ در آن نامه ي سراسر اعجازي که به "صدر هيات رييسه عالي اتحاد جماهير شوروي" جناب گورباچف داده شد.
بله او صداي ترک هاي اردوگاه کمونيسم را که به حسب ظاهر بتون آرمه بود، مي شنيد. اگر چه که گورباچف اعلام کرد که او پيام امام را گرفته، و شد آنچه که شد؛ و در نهايت پروستوريکا و فروپاشي بلوک شرق اتفاق افتاد و نتيجه اين شد: غش کردن براي فرهنگ غربي و صف هاي طويل براي همبرگرهاي مک دونالد به همراه کوکاکولا و شرکت در افتتاحيه ديسکوتک هاي راک اند رول به تصويري آشنا در اين کشورها [به خصوص در مرکزشوروي سابق يعني روسيه] تبديل شد.
هر چند که مي دانيد، کشور ما چه قبل و چه بعد از انقلاب از نفوذ اين تفکر در امان نبوده است و خيلي ها براي چنين روزي که براي بلوک شرق پيش آمد سر و دست مي شکستند. جالب است بدانيد، همين آقايان به اصطلاح چپ يا به تعبير امام "چريک هاي آمريکايي" در ايران ، با بيش از 15 گروه ملحد فعاليت داشتند که اغلب سردمدارانشان بعدها به جاسوسي و خيانت به وطن اعتراف کردند. توده اي، فدائيان پيش رو، پس رو، چريک هاي فدائي اقليت، اکثريت،غير مسلح و مسلح،کارگران، رنجبران، آرمان مستضعفين، کموله، دموکرات، پيکار و.... و جالب تر اين که از دل اين افکار انحرافي گروهي التقاطي بنام مجاهدين خلق زاده شدند. اين ها باورشان شده بود و سعي داشتند که حتي آيات خدا و جهاد را در قالب چهارچوب آنها پياده کنند و با الگوگيري از جريانات مائوئيستي و لنينيستي بدنبال مبارزه با شاه و آمريکا بودند.
با اين حال امام با مشاهده علائم آن انحرافات، با وجود تائيد بعضي علماي بزرگ، آنها را تائيد نکرد و ديديم در چنين روزهايي 27 سال پيش، هنگام شروع جنگ تحميلي، در کنار بني صدر خائن ايستادند و بعد از آن همه جنايت در همين ماه رمضان مسلمانان روزه دار را ترور مي کردند و چه جنايت ها که مرتکب نشدند. دست آخر هم که سر از عراق در آوردند. و حال هم که زمزمه رفتن به اردن و پناه گرفتن در کنار عبدالله خائن انگليسي را بلند کرده اند. حديث آنها نيز مفصل است. 
                                                                                                                            *****
اما اين جا اين سوال مطرح مي شود که آيا امريکاي لاتين و خاصه کوبا نيز حرکتشان و انقلابشان بلشويکي و پرولتريايي بود و بر مبناي دروغين لنين و مارکس و تروتسکي يهودي شکل گرفته بود يا خير؟ اگر اين طور بود چرا چندین سال پس از پيروزي، تنه نهال انقلابشان را به درخت سوسياليسم چپ شوروي چسباندند؟
آيا اين طور نبود که آنان دريافته بودند که مارکسيسم و امپرياليسم دو لبه يک قيچي بودند که قادر است سر انقلابيون را ببرد و آنها لاجرم ناچارند به دامان يکي از آنها بغلتند و پناه بگيرند و با توجه به عدم آشنائيشان
به تعبير حضرت روح الله اين جريان دروغين نيم قرن مبارزان را به زندان افکند و با انحراف در مسير مبارزه با ظلم، مانع تحقق مبارزه حقيقي با ستمِ بر مستضعفين شد. آنان که يک پايشان در کره مريخ بود و يک پايشان در ماه و آواي جنگ ستارگانشان همه عالم را فراگرفته بود به يک باره و اول بار صداي فروريختن بناي کمونيسم را از زبان کارشناسي واقعي، پير طريقت، حضرت روح الله شنيدند
با اسلام شايد بهترين تاکتيک را انتخاب کردند و به دامان بلوک شرق رفتند تا در امان باشند؟ اين در حالي است که انقلابيون کوبا در ابتدا در برابر دو ابرقدرت شرق و غرب موضعي مستقل گرفته و در عين ستيز شديد با آمريکا انتقادات جدي به شوروي وارد کردند.
اما چه شد که پس از افول سوسياليسم و مائوئيسم در شوروي و چين امروز پس از 15 سال فيدل کاسترو هنوز حرف خود را مي زند و در جواب اين که به او "دن کيشوت" مي گويند و تاکيد مي کنند که همه چيز فروريخت، تو چرا هنوز حرف خود را مي زني و مي گويي مرغ يک پا دارد، اشاره مي کند که جواب سوال آنها را سال ها پيش ارائه کرده است.
بله! سردمداران دو قطب با هماهنگي هم توانستند، مدت قريب به يک قرن دنيا و محرومين را بازي دهند و با ايجاد کانال هاي انحرافي در امنيت ايجاد شده پشت اين جبهه هاي دروغين، نقشه هاي شوم خويش را جامه ي عمل بپوشانند.
با ايجاد مد و مدليسم و تيپ هاي لنينيستي، عينک لنينيستي، يقه مائوئيستي، کلاه فيدلي، سيگار برگ کوبايي، تيپ ارنستي،سبيل هاي انگلسي و ... جوانان معترض را بازي دادند. و از آن طرف، مبارزه را به بحث هاي انتلکتوئلي بي خاصيت و پوچ کشاندند و يا سعي در نفوذ به جنبش هاي کشورهاي مسلمان چون فلسطين، مانند رسوخ در جبهه ابوعمار و فتح و لبنان داشتند و کار به گونه اي پيش رفت که هر مبارز مسلمان اعم از شيعه وسنی تنها به خود و دينش تمسک نمی جست بلکه سعي مي کرد يک نماد چپ اعم از ماه و ستاره و یا کلاه و داس و چکش را به خود بياويزد تا ثابت کند که ما هم مبارزيم و انقلابي هستيم.
اگر چه اين تابو در لبنان و فلسطين با مشقت هاي فراوان، تهمت ها و خون دل هاي زياد چمران عزيز و امام موسي صدر شکسته شد و نتايج اش تا حدودي زدوده گرديد اما آثارش همچنان متاسفانه باقي است.
بله! آنها با فرهنگ سازي مي توانند براي جريان هاي تاريخ بستر سازي کنند. وگرنه مثلا چه کسي فکر مي کرد يک مدل شلوار لي با اين وضعيت ناساز، پاره و ريش ريش که اگر بخواهي به عنوان لباس کار به يک کارگر ساختماني بدهي، آن را وصله مي کند و مي پوشد، امروز به دليل همين فرهنگ سازي ها، از عرب دشداشه پوش عربستان سعود تا آن سوي دنيا آن را به 50 دلار بخرند و بپوشند. بله استعمار و استحمار با بشريت اين مي کند. 
                                                                                                                             ****
انقلابيون کوبا در آغاز نسبت به هر دو قدرت موضعي مستقل اتخاذ کردند؛ فیدل در 21 ماه مه 1951 در سخنراني خود خطاب به ملت کوبا چنين گفت:" انقلاب ما نه سرمايه داري و نه کمونيستي است!... ما مي خواهيم انسان را، اقتصاد او را و جامعه ي او را از جزميات رهايي بخشيم، بدون انکه کسي را به وحشت اندازيم يا محدود کنيم. ما در شرايطي هستيم که بايد ميان سرمايه داري که مردم را به گرسنگي محکوم مي کند و کمونيسم که مشکلات اقتصادي را حل مي کند، اما آزادي را که براي انسان بسي ارجمند است سرکوب مي کند يکي را انتخاب کنيم... انقلاب ما سرخ نيست، بلکه به رنگ سبز زيتوني است، رنگ ارتش شورشي که از اعماق کوهستان سيرا مائيسترا پديد آمد."
اما فشار شديد امپرياليسم آمريکا که حاضر به پذيرش يک کانون انقلابي در نزديکي مرزهايش نبود و از تکرار تجربه انقلاب کوبا در آمريکاي لاتين وحشت داشت، کاسترو را مجبور کرد به سوسياليسم و اتحاد شوروي روي آورد. او در دسامبر 1961 دو روز پيش از حمله نظامي آمريکا به خاک کوبا، انقلاب خود را سوسياليستي اعلام کرد. امروز با اين که 5 دهه از انقلاب کوبا مي گذرد کاسترو هيچ گاه جلوه خاص و کلاسيک مارکسيستي نيافته است و به جاي رنگ سرخ به همان رنگ"سبز زيتوني" ارتش شورشي وفادار ماند. 
                                                                                                                             ****
همين آقايان به اصطلاح چپ يا به تعبير امام "چريک هاي آمريکايي" در ايران ، با بيش از 15 گروه ملحد فعاليت داشتند که اغلب سردمدارانشان بعدها به جاسوسي و خيانت به وطن اعتراف کردند. توده اي، فدائيان پيش رو، پس رو، چريک هاي فدائي اقليت، اکثريت،غير مسلح و مسلح،کارگران، رنجبران، آرمان مستضعفين، کموله، دموکرات، پيکار و.... و جالب تر اين که از دل اين افکار انحرافي گروهي التقاطي بنام مجاهدين خلق زاده شدند. اين ها باورشان شده بود و سعي داشتند که حتي آيات خدا و جهاد را در قالب چهارچوب آنها پياده کنند و با الگوگيري از جريانات مائوئيستي و لنينيستي بدنبال مبارزه با شاه و آمريکا بودند

آري اين جلسه مي بايست بسيار زودتر از اين تشکيل مي شد و ما به هم مي رسيديم و حرف ها و تاکتيک ها را نزديک تر مي کرديم، اما به چندين دليل نشد؛ علي رغم اين که کوبا جزء اولين کشورهايي بود که انقلاب ايران را به رسميت شناخت و نامه بسيار زيباي فيدل به امام ارسال شد که در اينجا مجال طرح آن نيست.
يکي از دلايل دوري ما از هم طي اين سال ها، محاصره و بلوکه شدن ايران انقلابي بود. با تمام توان مي خواستند تشعشع اثرات اين آتشفشان به ساير ممالک بروز نکند، چرا که اين اتفاق کاملا نا خوانده و نانوشته بود و به هيچ وجه در معادله هاي کارترها، نيکسون ها، راکفلرها، سوليوان ها و ژنرال هايزرها نمي گنجيد. بسيار غير مترقبه و صاعقه وار و رعدآسا اتفاق افتاده بود و به تعبير حضرت روح الله "انفجار نور" بود.
اين الگوي جديد مي توانست دنيا را به سرعت در برگيرد و به بيش از يک ميليارد مسلمان مظلوم و محروم در سراسر جهان از شرق تا غرب بگويد "مي شود"، "ما کرديم و شد" و "پشت سر ما بيائيد". اين فاجعه اي باورنکردني براي غرب و دردسري بزرگ براي شرق و کابوسي وحشتناک براي روساي عياش ممالک عربي بود.
پس به همين خاطر بلافاصله پس از پيروزي انقلاب عربده کشي ها و باج خواهي هاي گروهک هاي داخلي، ترورها و جاسوسي ها با چراغ سبز شوروي قدرتمند و حمايت او از آنها، حتي به هنگام تهاجم نظامي آمريکايي ها به طبس و نهايتا جنگ تحميلي ده ساله، آغاز شد. تنها يک ماه از پيروزي انقلاب گذشته بود که واقعه گنبد، که ريشه چپ داشت و جاي پاي شوروي در آن ديده مي شد، آغاز شد.
8 سال يک تهاجم سازماندهي شده جهاني را عليه ايران نوش جان کرديم. تمام کمک هاي اهدائي بلوک شرق را به صدام نوش جان کرديم؛ از کلاشينکف های روسي گرفته تا T72 و خودرو هايش، مين و ميگ و رادارش، اسکاد بي هاي سفارشي برد بلند و از همه مهم تر آموزش تاکتيک هاي جنگي به ارتش مبتدی و روستايي عراق و سازماندهي آنان. از حمايت يوگوسلاوي از بزرگترين کشورهای توليد کننده سلاح و مهمات وقت گرفته تا حمايت هاي کشورهاي عربي چون مصر و اردن و ... که سر در آخور شرق داشتند و شب در طويله غرب مي خوابيدند و از آن طرف هم بلوک غرب و حاميانش بودند که همگي در حدود سي و چند کشور به حمايت عراق به مصاف جمهوري اسلامي آمدند. و اين يکي از عجايب تاريخ بود که شرق و غرب با هم متحد شدند تا انقلاب خميني را نابود کنند. آري برادر کاميلو و خواهر آليدا اين گونه بود که ما اين همه از هم دور مانديم. دست تقدير نگذاشت که هم ديگر را زودتر بشناسيم.
اگر چه غرب و آمريکا فروپاشي بلوک شرق را به دروغ پيروزي خود مي دانند. اما ما معتقديم و مي دانيم که اين خدعه اي بيش نيست و اعتقاد داريم که بر اساس يک سنت تاريخی الهي- قرآني، ظلم و ظالم جرياني پايدار نخواهد بود و براي هر کدام از آنها "دوري معين"، "مقدر" شده است.(و لن تجد لسنه الله تبديلا)
به استناد سخن تئوريسين هاي بلوک غرب چون برژينسکي، شولتز، هنري کسينجر، فوکوياما، هانتينگتون و... بزرگترين خطر پيش روي غرب در قرن حاضر، چيزي نيست جز بنيادگرايي انقلابیِ اسلامي بر اساس تفکرات روح الله که آن ها نام آن را "خمينيسم" گذاشته اند و مهم ترين دشمنانشان را شاگردان اين مکتب مي دانند.
قاطعانه مي گويم دشمن خوب تشخيص داد و توطئه هاي کثيف خود را براي گرفتن چريک هاي اعتقادي چون بهشتي، مطهري، رجايي، باهنر، محمد منتظري، آيت، چهار ائمه جمعه شهيد، امام موسي صدر، آيت الله سيد محمد باقر صدر، سيد ساجد نقوي، سيد عباس موسوي و امثال اين ها طرح کرد و مانع شيوع فراگير جنبش شد. 
                                                                                                                             ****
اما شباهت هاي اين دو مبارز نستوه جبهه عدالت جهاني:

1- هر دو با انرژي گرفتن از يک منبع متافيزيکي و ماورایی و اذن گرفتن و خط گرفتن از عالم معنا به اين مبارزه سوق داده شدند. شاهد اين مدعايم مطلبي است از کتاب "خاطرات موتور سيکلت" (ص170) با عنوان "مسيحاي مجرد":
ستارگان در آسمان تیره ی آن شهر کوچکِ کوهستانی می درخشیدند. به دامنه های جنگلی کوه ها پناه بردم. سکوت و سرما ظلمت را غلیظ تر می کرد. واقعا از وصف آن شب عاجزم.گویی همه چیز مخفیانه به فضای اثیریِ پیرامون مان برده می شد و حضور ما را انکار می کرد. حتی یک تکه ابر نیز در آسمان نبود تا با پوشاندن گوشه ای از آسمان پر ستاره، چشم اندازی بوجود بیاورد.فقط در
آيا اين طور نبود که آنان دريافته بودند که مارکسيسم و امپرياليسم دو لبه يک قيچي بودند که قادر است سر انقلابيون را ببرد و آنها لاجرم ناچارند به دامان يکي از آنها بغلتند و پناه بگيرند و با توجه به عدم آشنائيشان با اسلام شايد بهترين تاکتيک را انتخاب کردند و به دامان بلوک شرق رفتند تا در امان باشند؟ اين در حالي است که انقلابيون کوبا در ابتدا در برابر دو ابرقدرت شرق و غرب موضعي مستقل گرفته و در عين ستيز شديد با آمريکا انتقادات جدي به شوروي وارد کردند
چند متری من، نور چراغی کم سو، از ظلمت اطراف می کاست.
چهره ی آن مرد در سایه گم شده بود. تنها چیزی را که می توانستم ببینم، برقِ گیرایِ چشمانش و سفیدی مطبوع دندان های پیشینش بود. هنوز نمی دانم فضای آنجا بود و یا شخصیت آن مرد که مرا برای انقلاب آماده کرد. من آن سخنان را از آدم های دیگر هم شنیده بودم، اما هیچ کدام تاثیر سخنان آن مرد را نداشتند. چیزی در کلام او بود که به دورم می پیچید و مرا در خود می گرفت. افسونی در سخنانش بود که به شراره های آتش می مانست و همه وجودم را می سوزاند. به مسیحایِ مجرد شباهت داشت که فقط خورشید برازنده ی هم وثاقی اش باشد. او از حماقت و جزمیت می گریخت. از سخنانش پیدا بود که سرزمین های بی شماری را دیده و هزاران ماجرا را از سر گذرانده است. او در آن نقطه متروک تنها می زیست و منتظر روز واقعه بود. هنوز حیرانِ آن مرد ناشناس بودم که گفت و گوها به پایان رسید و جدایی نزدیک شد.گفتم:"کیستید؟" خندید و گفت:"من، منم!" و ادامه داد:" مردم را دریاب، هرگز سازش نکن! آری، کسانی که سازش نمی کنند، می میرند، اما مرگ شان عینِ حیات و زندگی است. آری! تو نیز می میری، اما در چهره ات نشانی از مرگ نخواهد بود. از گلوله نترس! تو روح گلوله ای. گلوله از زبان تو سخن خواهد گفت و از عمل تو شلیک خواهد شد. تو همان اندازه مفید هستی که من هستم. آه، تو نمی دانی که تا چه اندازه کمک هایت به مردم مفید است؛ مردمی که تو را قربانی خواهند کرد!"
خندید. برق دندان های سفیدش را دیدم. او تاریخ را پیشگویی می کرد. دستم را گرفت. گرمای دستانش همچون نجوایی دور، به گوش دلم می رسید. این شیوه خداحافظی او بود. با سخنان او، شب، آرام، آرام، خودش را جمع کرد و به دور دلم پیچید. او رفت، در حالی که من در جایم میخکوب شده بودم. نگاه کردم، گام هایش علف ها را نمی آزرد. در عوض، با هر گامی که بر می داشت، شب پره های روشن، همچون فانوس هایی کوچک، از لابلای علف ها بیرون می آمدند و به دنبال گام های او روان می شدند. او که بود؟
تصمیم گرفتم خودم را وقف مردم کنم.

و چمران عزيز نيز در نبردهاي لبنان و سوسنگرد با عشقي وافر به امام علي، حسين و ابالفضل (عليهم السلام) مي جنگيد و به چريک شيعه بودن خود اعتراف داشت و اين روح را در فلسطينيان آواره مسلمان و شيعيان جنوب لبنان دميد و به آن ها آموخت که مي توان از آزادمردي و تاکتيک هاي فيدل و ارنست استفاده کرد و در عين حال اعتقاد راسخ به امامت و ولايت داشت.
2- هر دو جسور و مخاطره جو بودند.
3- هر دو تحصيل کرده و داراي مدارج علمي بودند اما با اين حال آگاهانه اين راه را انتخاب کردند.
4- هر دو در زمان حيات و بعد از آن آماج تهمت ها و افتراها بودند و هستند.
چهره چه در ايران، در زمان انقلاب توسط چپ هاي آمريکايي و چپ هاي روشنفکر انتلکتوئل مصادره شد که با بازي دادن مردم با کتاب ها، عکس ها، انواع لباس ها و تي شرت ها و فريب جوان ها با هيپي مسلکي و دوديسم، آنها را از مبارزه ميداني موجود خارج کردند و يک چهره شاخ شکسته و نيش بريده از چه ارائه کردند. که البته اين يک توطئه جهاني است.
5- هر دو آرمانگرا و آينده بين و نه به دنبال محصول و نتيجه طلب
6- هر دو جدائي طلب از مقام و مسووليت، «چه» از وزارت و مسووليت هاي حزبي گذشت و چمران نيز تا پيش از اين که زير بارش خمپاره شصت هاي روسي در دهلاويه به شهادت برسد وزير دفاع بود، اما مقام را رها کرد و خود را در دهان خطر انداخت.
7- هر دو اهل درد
8- هر دو عاشق فقرا و محرومين و معين آنان
9- هر دو اهل "اقدام"
10- هر دو نخبه و صاحب ايده
11- هر دو کاريزما و جذاب
12- هر دو شجاع، ريسک پذير و مخاطره جو
13- هر دو خانه بدوشاني که غم سيلاب نداشتند
14- هر دو عاشق سفر و بي قرار
15- هر دو سبکبال و عاشق پرواز
16- هر دو با گذر از آسايش و رفاه شخصي بدنبال نجات بشريت
و در نهايت هر دو کشته تيغ جباران تاريخ 

برادر کاميلو و خواهر آليدا!
به نظر مي رسد بايد کاري فراتر از اين ها صورت گيرد. اکنون که اين جبهه به گستردگي کل جهان است و مظلوميت اش در کل جهان گسترده؛ در هر گوشه اي پنجه اي خونين از اين عقاب شوم را بر سر خانه و کاشانه مظلومين و مستضعفين مشاهده مي کنيم، در جاي جاي جهان، ظلم مضاعف صهيونيست ها را مي بينيم. آنها به بهانه هاي واهي و در جهت منافع استکباريشان هر روز يک گوشه از جهان را به خاک و خون مي کشند. و در اين طرف علي رغم اين که همه مردم دنيا از اين تفرعن به تنگ آمده اند، ليکن مشکلات عديده اي بر سر راه اين جبهه وجود دارد.
اين بسيار مهم است که شما صداي رساي مرگ بر آمريکا و
شاگردان پدر شما و شاگردان مدرسه چمران امروز در اقصي نقاط دنيا خصوصا در لبنان و فلسطين و عراق به خوبي درس پس مي دهند و روزگار را بر دشمن سياه کرده اند. و آنگونه که در سال گذشته و در نبرد سي و سه روزه ي لبنان مشاهده کرديد اين داستان همچنان ادامه دارد. مطمئنم هر روز که عملياتي در هر جاي دنيا با نيت پاک صورت مي گيرد، روح همه انقلابيون خاصه چه گوارا ها و چمران ها مسرور مي شود و آنها در چشيدن شهد اين پيروزي ها سهيم اند. و اين چنين است که ما براي رسيدن به پيروزي بزرگ راهي جز اتحاد نداريم.
اسراييل را در تمام جهان مي شنويد. مشت هاي گره کرده را مي بينيد و خشم هاي فرياد شده را، ليکن اين انرژي پراکنده براي وارد کردن ضربه نهايي خود نياز به مقدمات و موخراتي دارد که مجال گفتن همه آن در اينجا نيست. يکي از مهم ترين آنها وحدت فرماندهي و ايجاد جبهه هاي مستحکم مرتبط با هم در سراسر جهان است. پدر شما در آخرين تز خود معتقد بود که نمي توان، تنها در چند جبهه محدود با استکبار جنگ چريکي کرد و انتظار پيروزي داشت. بلکه او به مثابه ديوي است و ما به مانند زنبورهايي؛ کاری که مي توانيم این است: با وارد کردن نيش هاي خود در نقاط مختلف بدن او؛ با ايجاد ويتنام هاي متعدد او را زخمي کنيم و به لبه پرتگاه بکشانيم و در نهايت کار را يکسره نماييم. شايد هيچ وقت بهتر از اين شرايط تاريخي براي ما ميسر نباشد.امروز اسلام و مسلمانان بيش از هر روز تاوان اين جنايت ها را مي پردازند و سناريوي دروغين يازدهم سپتامبر نيز چنانکه مي دانيد براي ما نوشته شده است.
مطمئنم اگر پدر شما امروز زنده بود با شناختي که از روحيه او داريم امروز يا در جنوب لبنان و در کنار حزب الله عزيز بود و يا در فلسطين در کنار حماس مظلوم، و قطعا در عراق و افغانستان.
ما به حسب روايات خود معتقديم که در شرايط نبرد آخر الزماني قرار داريم کما اينکه دشمنان ما نيز بر اساس آموزه هاي ديني خود بر اين اعتقادند. فلذا اين مقطع تاريخي با تمام مقاطع ديگر متفاوت است. اگر اين فرصت طلايي را از دست دهيم شايد همان گونه که شما در خصوص چهره هاي خائن به انقلابتان سخن مي گوييد تاريخ خداي نکرده، به همان شکل و با همان عناوين از ما ياد کند. ديگر زمان ادا در آوردن با سيگارهاي برگ کوبايي و بحث هاي انتلکتوئلي گذشته است. همه چيز در ميدان آماده است. 

کاميلوي عزيز!
بايد يک بار ديگر پوتين هاي پدرتان را از کوله بيرون کشيد و غبار زدايي کنید؛ لباس هاي قشنگ سبز زيتوني را که به لباس هاي شهداي ما نيز شباهت دارد بر تن کنید و با اراده مصمم و عشق به عنايت الهي و اميد واثق به پيروزي نهائي وارد اين ميدان شد.
معتقدم شما به عنوان فرزندان خلف آن مبارز خستگي ناپذير به سبب همه آبرويي که خدا برايش مقدر کرده بود از همه داشته ها استفاده کرده و علمدار يک بخش از اين جبهه بزرگ می شويد.
هدف از اين جلسه و مجلس اين نبوده که بازخواني خاطرات کنيم که اين نيز به نوبه خود امري است درست؛ اما بايد به دنبال راهکارهاي واقعي براي نابودي دشمن مشترک باشيم.
مطمئنم که پدر شما به عنوان استاد بزرگ جنگ هاي چريکي در چشيدن طعم پيروزیِ همه و هر آنچه که امروز آن را حزب الله مي ناميم دست دارد. اين را در جبهه هاي خودمان با نام هايي چون "ابوالفضل کاسترو" و در لبنان با نام هايي چون "جميل کاسترو" در ميان شيربچه ها حس نموده ام، اگر چه امروز سالياني است که از اين داستان مي گذرد.
در هر صورت اين افتخار براي ما و شما بس که شاگردان پدر شما و شاگردان مدرسه چمران امروز در اقصي نقاط دنيا خصوصا در لبنان و فلسطين و عراق به خوبي درس پس مي دهند و روزگار را بر دشمن سياه کرده اند. و آنگونه که در سال گذشته و در نبرد سي و سه روزه ي لبنان مشاهده کرديد اين داستان همچنان ادامه دارد. مطمئنم هر روز که عملياتي در هر جاي دنيا با نيت پاک صورت مي گيرد، روح همه انقلابيون خاصه چه گوارا ها و چمران ها مسرور مي شود و آنها در چشيدن شهد اين پيروزي ها سهيم اند. و اين چنين است که ما براي رسيدن به پيروزي بزرگ راهي جز اتحاد نداريم.
به اميد اينکه تاريخ همانگونه که از ماندگاري پدر شما و چمران ما نوشت، روزي از راز ماندگاري نصرالله ها و ما نيز، اگر پيروان صادقي باشيم بنويسد. 

راه صعب است بدانيم که خون مي طلبد
پاي پر آبله و دشت جنون مي طلبد 

سايه بان ها در اين راه به جز دشتي نيست
و بدانيد، بدانيد که برگشتي نيست 
                                                                                                                              ****
بگو به خصم که ما را ز مرگ پروا نيست
کسي که کشته نشد از قبيله ما نيست

کد مطلب : 722
ارسال اين مطلب به دوستان
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب
دريافت فايل مطلب
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل چاپ
آدرس ايميل :
     نمايش آدرس ايميل
نظر شما :
نظرات و پيشنهادات
1386-08-29 21:48

بسم رب الشداء و الصديقين احسنت ادامه دهيد .. ‌ان الله مع الصابرين

1386-07-19 09:23

نظر عزيزي كه ساعت 1:43 ثبت شده بسيار خواندني و مفيد است اما : - ظاهرا در مقاله سعي شده به بچه هاي خوني چه بگويد كه ما هم در ايران او را مي شناسيم و بدون تعصب از او آموخته ايم - هم عقيدهاي چه كه به سلاح سوسياليزم علمي مسلح هستند ( ا گر چه كسي منكر علم نيست ) از چين شبه امپرياليسم تا اتحاد جماهير سوسياليتي شوروي ( كه در آن هيچ اتحادي نبود و حتي به كوبا بي وفایي كرد) نتوانستند چون صهيونيستها ( آن گونه كه نوشتيد)از هم عقيده هاي خود دفاع كنند. پس فايده اين سلاح علمي چه بود؟ - نويسنده نظر را دوست دارم چون بفكر محرومان است و عدالت را درك مي كند و همت دارد چيزي بخواند و بنويسد - اميدوارم كه نويسنده نظر و نويسنده مقاله بدانند كه يك چيز مي گويند اكر چه با دو راه حل مختلف - به اميد نابودي ظلم

1386-07-19 01:43

من فکر میکنم سعید قاسمی می باید عنوان مقاله اش را تغییر دهد به برای رسیدن به پیروزی بزرک راهی به جز اتحاد با کسانی که مثل من فکر می کنند نداریم. بسیار جای تعجب است که ایشان سعی دارند چه گورا به بچه های او بشناسانند. ایشان چه نزدیکی بین خودشان و مسلمانان عربستان سعودی می بینند که همه مسلمانان را مبری از عیب می دانند ؟ بنابراین بچه های چه گورا چون به سلاح سوسیالیزم علمی مسلح هستند می دانند امپریالیزم چگونه عمل می کنند و در این موقع حساس از موقعیت جهانی خود و آرمان های پدرشان به درستی استفاده می کنند . ما برای چه صهیونیزم را مرتجع می دانیم برای اینکه اولویت را فقط به هم دینان خود می دهد و کسانی که می خواهند کنترل دنیا را بر مبنای ایدئولوژی خود جلو ببرند ، انسان انقلابی واقعی به دنبال این نیست که بعد از من نام من معروف خواهد شد یا نه چنانچه قاسمی امیدوار است این اتفاق برای او بیافتد . محرومان جهان نه صاحب دین خاص نه صاحب ایدئولوژی خاصی هستند کسانی هستند که قربانی تعصب ها ، قدرتمندی ها و زورگوئی ها می شوند و اگر این امر مهم در نظر گرفته نشود و تعصبات جلوی چشم ما را بگیرد بزرگترین خدمت به امپریالیزم شده است . سعید قاسمی بهتر است مقاله خودش را بخواند و نتیجه گیری کند آیا بوئي از اتحاد با تخطٓه کردن همه و بحث غیر علمی و متعصبانه می بیند ؟ ایا اینگونه می باید متحد شد ؟ در دنیا هر ایدئولوژی که بوجود می آید نکات مثبت و منفی خود را به همراه دارد. نگاه دقیق علمی بررسی آنها و جداکردن آنها است . یکطرفه نگاه کردن ، نگاه خصمانه ای است همان چیزی که دشمن آرزوی آن را دارد. بر عکس دشمن به دقت و موشکافانه این علم را دنبال می کند برای همین است که مبارزه با او بسیار مشکل است .

1386-07-18 05:22

berin be jang..az shoma azole ha har che kamtar donya ghashangtar..abolayi mesle chamran va che haman m_orde behtar...

1386-07-18 08:36

درود بر سعيد قاسمي و تحليل استراتژيكي اش خدايا همه ما را از سر بازان امام زمان(عج) قرار بده