گفتگو با "رضا برجی" مستند ساز، این مرد جنگ را دوست ندارد |
|
25 مرداد 1389 ساعت 14:56 |
"رضا برجی" ناگفتههایی دارد از تجربیات سفرهای متعددش به بسیاری از کشورهای جهان و همچنین نگران لحظهبهلحظه مسائل نهتنها ایران که همه جهان است؛ مردی که رکورددار حضور در جنگهای جهان است اما جنگ را دوست ندارد.
اشاره: از اسفندماه سال 1343، زمستانی سرد و آنقدر سرد که گنجشکها در آن یخ میزدهاند... تا امروز. از همدان، تا سارایوو و مزارشریف و کشمیر و تهران و حالا عکاس و مستندساز و رکورددار حضور در مناطق جنگی. مستندساز عاشقی که جانبازی 50 درصد هم مانع فعالیتش در عرصه فیلمسازی نیست. اینها چند فریم گذراست از زندگی و هنر «رضا برجی».
**********
چهرهای آرام دارد، آنقدر آرام که درمیمانی چگونه در 14 جنگ حضور پیدا کرده و بیشترین مستندسازی درباره جنگ را در جهان داشته است و حالا رضا برجی، مستندسازی که نشان فیروزه «سینما ـ حقیقت» را به پاس سه دهه تلاش و ممارست در عرصه سینمای جنگ از آن خود کرده، ناگفتههایی دارد از تجربیات سفرهای متعددش به بسیاری از کشورهای جهان و همچنین نگران لحظهبهلحظه مسائل نهتنها ایران که همه جهان است؛ مردی که رکورددار حضور در جنگهای جهان است اما جنگ را دوست ندارد.
* از دوران کودکیتان چه خاطرههایی هنوز در ذهن شما باقی است؟
در زمستان سرد سال 1343 در همدان به دنیا آمدم. زمستانی آنقدر سرد که گنجشکها یخ میبستهاند. از همدان به تهران آمدیم و اینجا ماندگار شدیم. بچه که بودم همیشه نقشه جغرافیا را باز میکردم جلویم و آرزو میکردم به همه کشورها سفر کنم. اما این آرزوی کودکیام وقتی برآورده شد، برایم حسرت و ناراحتی باقی گذاشت و بس. آفریقا رفتم، اما تارزان نداشت، کودکانی گرسنه داشت و ایدز و فلاکتی که قابلوصف نبود؛ درباره دیگر کشورها هم همینطور، همه، اتفاقاتی در خود داشتند که مرا متأثر کردند.
* امام را از چه زمانی میشناختید؟
اسم امام را قبل از انقلاب از داییهایم میشنیدم. یک هفته
شروع عکاسیام از کانون پرورش فکری بود؛ در یک مسابقه کتابخوانی، دوربینی برنده شدم و عشق به عکاسی از همان زمان در من شکل گرفت. سال 1359 رفتم جبهه و تا قبل از شهادت شهید چمران با ایشان بودم و بعد به واحد تبلیغاتی لشکر سیدالشهدا رفتم و عکاسی جنگ را شروع کردم. بعد هم که خدمت استاد بزرگ و فراموش نشدنیام، شهید آوینی بودم و ایشان به ما مبانی تصویر را آموزش داد؛ هنوز جزوههایش را نگه داشتهام و از اینجا کمکم وارد مستندسازی شدم.
قبل از انقلاب از مدرسه اخراج شدم و بعد از یک هفته، انقلاب پیروز شد و بهجای سرافکندگی، با افتخار برگشتم مدرسه. نمرات مدرسهام فقط همان یک سال خوب بود! یادم نمیرود که معلم اول راهنماییام دو کتاب سیاسی به من داد که یکی کتاب اشعار گلسرخی و دومی «آری اینچنین بود برادر» دکتر شریعتی بود. این کتابها را پنهانی خواندم و به معلمم برگرداندم. از همانموقع بود که به شکل جدی با افکار سیاسی و مسائل جامعه آشنا شدم.
* عکاسی را از کجا شروع کردید؟ شروع عکاسیام از کانون پرورش فکری بود؛ در یک مسابقه کتابخوانی، دوربینی برنده شدم و عشق به عکاسی از همان زمان در من شکل گرفت. سال 1359 رفتم جبهه و تا قبل از شهادت شهید چمران با ایشان بودم و بعد به واحد تبلیغاتی لشکر سیدالشهدا رفتم و عکاسی جنگ را شروع کردم. بعد هم که خدمت استاد بزرگ و فراموش نشدنیام، شهید آوینی بودم و ایشان به ما مبانی تصویر را آموزش داد؛ هنوز جزوههایش را نگه داشتهام و از اینجا کمکم وارد مستندسازی شدم.
* شما رکورددار حضور در 14 مورد از جنگهای جهان برای عکاسی و مستندسازی هستید! بله. بهغیر از جنگ تحمیلی ایران، در جنگهای افغانستان، تاجیکستان، کشمیر هند و پاکستان، قرهباغ (میان آذربایجان و ارمنستان)، چچن، بوسنی، کوزوو، سومالی، سودان، حمله آمریکا به عراق و حمله عراق به کویت و همچنین در جنگهای لبنان حضور داشتهام. دوست ندارم هیچجای دنیا جنگ باشد، اما اگر باشد باز هم میروم.
*چقدر از وقتتان را به مطالعه اختصاص میدهید؟ در کودکی همیشه به کانون پرورش فکری کودکان مراجعه میکردم و کتاب میخواندم. الان هم هر روز مطالعه میکنم. بخشی از کتابها مربوط بهکارم است و باید آنها را مطالعه کنم، اما جدای از این کتابها، مشغول مطالعه ترجمههای قرآن به زبان فارسی هستم و از وقتی که شروع کردهام، تأثیرات قرآن را بر روند کار و زندگیام میبینم و معتقدم قرآن به من آرامش بخشیده است.
* از میان آثار سینمای دفاع مقدس کدام فیلمها را بیشتر میپسندید؟ فیلمهای رسول ملاقلیپور را خیلی دوست دارم همانند: «سفر به چزابه»، «دیدهبان» و «هیوا». رسول، دوست عزیزم خیلی حسی کار میکرد. مطمئنم رسول در عالم سینما تکرار نمیشود.
* چه کسانی را هرگز فراموش نمیکنید؟ مادرم و همسرم، وقتی درد میکشیدم شبهای زیادی را کنار من گذراندند و بارها اشکشان روی صورتم افتاد و با من درد کشیدند. شهید آوینی را که استادم بود، پدرم را که اسوه راستی و صداقت است برایم. رهبر را نیز دوست دارم و محو صورت نورانیاش میشوم، اما بیش از همه امام خمینی را دوست دارم و هرگز فراموش نمیکنم، همیشه آروز میکنم ایکاش بیشتر دیده بودمش و در حسرت یکبار دیگر دیدن ایشان هستم.
منبع: هفته نامه پنجره، شماره 54
انتهای پیام/ب
کد مطلب : 3518