امروز جمعه 12 تير 1388
Friday 3 July 2009
داخلی  »  يادداشت  »  جبهه مقاومت جهانی

بی نیازی نهضت مستضعقين از چپ گرايي آمريكاي لاتين؛

اسلام "اصل" است نه مبارزه!

مرجع : احیاء 18 مهر 1386 ساعت 0:28
طي روزهاي اخير برخي نويسندگان وگويندگان محترم مطالبي در تجليل از نهضت ها و نماد هاي چپ‌گرايي در آمريكاي لاتين صورت داده‌اند كه اگر آن را در كنار اظهارات برخي از سخنرانان مراسم تجليل از آن چهره مشهور قرار دهيم، به اين نتيجه مي‌رسيم كه مي‌بايد اصولي‌تر از پيش به بررسي رابطه نهضت اسلامي با آن دسته از جنبش هاي انقلابي نماي اين جهاني بپردازيم.
اسلام "اصل" است نه مبارزه!

امیر حسین ترکش دوز

سفر فرزندان يكي از مشاهير آمريكاي لاتين به كشورمان كه همراه با تجليل از پدر آنها بود، انتقاداتي را برانگيخت كه برخي از آنها اصل اين سفر و اظهارات صورت داده شده را زير سئوال مي‌برد.
خوشبختانه پاره‌اي از اين انتقادات كه واجد مضامين درستي هم بود از جانب برخي از برگزاركنندگان و نيروهاي مرتبط با ايشان صورت داده شد و لذا در وهله نخست انتشار هر گونه نقد ديگري را از سوي ديگران و من جمله راقم اين سطور بلاوجه مي نمود.
با اين حال، طي روزهاي اخير برخي نويسندگان وگويندگان محترم مطالبي در تجليل از نهضت ها و نماد هاي چپ‌گرايي در آمريكاي لاتين صورت داده‌اند كه اگر آن را در كنار اظهارات برخي از سخنرانان مراسم تجليل از آن چهره مشهور قرار دهيم، به اين نتيجه مي‌رسيم كه مي‌بايد اصولي‌تر از پيش به بررسي رابطه نهضت اسلامي با آن دسته از جنبش هاي انقلابي نماي اين جهاني بپردازيم كه از نمودهاي تحول خواهانه مشابه با انقلاب اسلامي برخوردار بوده‌اند.
يكي از محورهاي مهم مورد بحث در جنبش اسلامي در دهة 50 شمسي «نسبت اسلام و مبارزه» بود. در نظر التقاطيون چپ، حقانيت يك ايدئولوژي آنگاه به كرسي اثبات مي‌نشست كه كارآمدي خود را در عرصه مبارزه اثبات نمايد. در نظر ايشان، صرف مبارزه با سرمايه‌داري و امپرياليسم، ولو بدون اتكاء به باورهاي ديني و التزام به احكام شرعي سامان ‌پذيرفته باشد، مقدس مي نمود.
در اينچنين شرايطي امام، شاگردان و پيروان ايشان با صراحت و قاطعيت تمام بر اصالت اسلام و طريقيت مبارزه تأكيد مي‌كردند. در همين زمينه مرحوم شهيد مطهري مقايسه‌اي را ميان" اسلام انقلابي" و "انقلاب اسلامي

انقلاب و مبارزه براي برقراري ارزش هاي اسلامي است. يعني مبارزه براي ما هدف نيست، وسيله است... مبارزه مي‌كنيم براي ارزش هاي اسلامي ... اما عده‌اي ميان انقلاب اسلامي و اسلام انقلابي اشتباه مي‌كنند. يعني براي آنها مبارزه و انقلاب هدف است، اسلام وسيله‌اي است براي مبارزه و انقلاب ... (حال آنكه) اسلام آمده است براي اينكه بشريت را به سعادت برساند
"صورت داده‌اند كه امروزه روز عنايت مجدد به آن ضروري جلوه مي كند. مطهري (كه امام بزرگوار دانشجويان و روشنفكران متعهد را توصيه كرده‌اند كه اجازه ندهند كتاب هاي او با دسيسه‌هاي غير اسلامي فراموش شود) در واپسين ماه هاي عمرشريف خود، ضمن گفتاري آورده‌است:
«ما بر سر يك دوراهي قرار گرفته‌ايم.... اسلام با انقلاب پيوند دارد. بذر انقلاب در اسلام وجود دارد. ولي ما مسلمان هاي به اصطلاح انقلابي، ما كه الان هم مسلمانيم و هم معتقد به انقلاب، بر سر يك دو راهي قرار گرفته‌ايم و اين دو راهي خيلي دقيق است. يعني در ابتدا تشخيص داده نمي‌شود كه دو راه است و تدريجاً با يكديگر فاصله مي‌گيرند و آن اين است كه انقلاب اسلامي يا اسلام انقلابي؟ آينده ما چه بايد باشد؟ راه آينده ما راه انقلاب اسلامي بايد باشد يا راه اسلام انقلابي؟ انقلاب اسلامي يعني راهي كه هدف، اسلام و ارزشهاي اسلامي است، انقلاب و مبارزه براي برقراري ارزش هاي اسلامي است. يعني مبارزه براي ما هدف نيست، وسيله است... مبارزه مي‌كنيم براي ارزش هاي اسلامي ... اما عده‌اي ميان انقلاب اسلامي و اسلام انقلابي اشتباه مي‌كنند. يعني براي آنها مبارزه و انقلاب هدف است، اسلام وسيله‌اي است براي مبارزه و انقلاب ... (حال آنكه) اسلام آمده است براي اينكه بشريت را به سعادت برساند، يكي از وسايلي كه در شرايط خاصي از آن ... استفاده مي‌كند، مبارزه است». ("آينده انقلاب اسلامي‌ايران" از مرتضي مطهري)
با تكيه بر مبنايي اين چنين بود كه مطهري در ماه هاي آخر مبارزه با رژيم پهلوي هر گونه وحدت عمل و شعار با ماركسيست ها را مردود مي‌شمرد و مي‌گفت: «چند روز بيش با بعضي از جوانان صحبت مي‌كرديم يكي از آنها كه چپي فكر مي‌كرد، گفت اين شعاري كه مي‌‌گويد: «اتحاد، مبارزه، آزادي» چه عيبي دارد؟ گفتم هيچ عيبي ندارد. گفت پس اين شعار مشترك هر دومان باشد. گفتم لفظش ميان ما مشترك است اما شما كه مي‌گويي" اتحاد مبارزه آزادي" در مبارزه مي‌گويي مبارزه با رژيم و مبارزه با مذهب. اما تو مي‌خواهي اين را در زير لفافه و با يك عبارت مبهم بگويي. مردم و آن كسي را هم كه طرفدار مذهب است، زيرا اين لوا جمع كني بعد كم كم و آرام آرام اغفال كني. ولي من كه مي‌گويم مبارزه، صريح مي‌گويم مبارزه با امپرياليسم و با كمونيسم. تو مي‌گويي آزادي ولي تو فقط يك قلم آزادي را گرفته‌اي. مي‌خواهي مردم را از يك رژيم ظالم آزاد كني و اسير رژيم ظالم ديگري
پس از پيروزي انقلاب هم نه در مقياس ملي و نه در مقياس جهاني هيچ گاه امام اندك سخني از وحدت يا همراهي با ماركسيست ها از هر سنخ و شاخه، بر زبان نياوردند و لذا جاي اين سئوال هست كه آيا امام كه تا بدين مقدار به خيزش جهاني مستضعفين علاقمند بودند، نمي‌توانستند اندك اشاره‌اي هم به جنبش هاي چپ‌گراي آمريكاي لاتين يا در ديگر نقاط عالم و نمادهاي آن داشته باشند؟
بكني. مي‌خواهي مردم را از زير آفتاب سوزان داغ بيرون بياوري و بيندازي در آتش. ولي من مي‌خواهم اينها را از زير آفتاب داغ كنم و ببرم در سايه». (همان)
استاد شهيد، آن حاصل عمر امام، در فرازي ديگر، مخاطبان خود را نسبت به اظهار همراهي‌هاي ظاهري ماركسيست ها با مذهبي ها در آن ايام (كه مشابه آن را در همين سفر اخير هم شاهد بوديم) بيم مي‌دهد و مي‌گويد «بيائيم حرف هایمان را صريح بزنيم، رك بگوئيم. تو كه به آيت الله امام خميني اعتقاد نداري و وقتي كه با همفكرانت مي‌نشيني مي‌گوئيد ما تا فلان مرحله با اين مرد هستيم، بعد چنين با او مبارزه مي‌كنيم، چرا عكس او را بلند مي‌كني؟ چرا دروغ مي‌گويي؟ ... آزادي فكر را با آزادي اغفال .. نبايد اشتباه كنيم. ما صريح و رك و پوست كنده با شما حرف مي‌زنيم: رژيم ايده‌آل حكومتي ما غير از رژيم ايده‌آل حكومت شما است. رژيم اقتصادي ايده‌آل آينده ما غير از رژيم اقتصادي شما است. نظام اعتقادي و فكري ما غير از نظام اعتقادي و فكري شما است. جهان بيني ما غير از جهان بيني شما است». (همان)
امام خميني نيز پيش از پيروزي انقلاب به صراحت بر هر گونه وحدت عمل با ماركسيست‌ها خط بطلان مي‌كشند.
پس از پيروزي انقلاب هم نه در مقياس ملي و نه در مقياس جهاني هيچ گاه امام اندك سخني از وحدت يا همراهي با ماركسيست ها از هر سنخ و شاخه، بر زبان نياوردند و لذا جاي اين سئوال هست كه آيا امام كه تا بدين مقدار به خيزش جهاني مستضعفين علاقمند بودند، نمي‌توانستند اندك اشاره‌اي هم به جنبش هاي چپ‌گراي آمريكاي لاتين يا در ديگر نقاط عالم و نمادهاي آن داشته باشند؟ متأسفانه در ايام اخير برخي شخصيت ها و تشكل ها، تجليل از جنبش ها و نمادهاي انقلابيگري در آمريكاي لاتين را با اشاره به نام امامي همراه كردند كه كوچكترين اشاره‌اي در اين زمينه در گفته‌ها و سخنان آن بزرگ نمي‌توان يافت.
نه تنها امام صراحتاً در مقابل تشكيل جبهه واحد ضد رژيم شاه با ماركسيست ها موضع داشتند و من غير المستقيم همين موضع‌گيري را در مورد تشكيل جبهه واحد جهاني با ايشان نيز صورت داده‌اند، بلكه به شدت با وحدت عملي حتي در سطح ائتلاف با التقاطيون مسلمان چپ نيز مخالف بودند.
امام حتي در بعد سازماني نيز سازمان هاي موجود فعال در جهان را پذيرا نبودند و از همين رو در شرايط رونق كارو بار "جنبش‌هاي آزادي بخش" يك بار در سال هاي نخست پس از پيروزي انقلاب، تشكيل "حزب جهاني مستضعفين" و يك بار در اواخر عمر شريف شان تشكيل "هسته‌هاي
جاي تعجب است كه يكي از سخنرانان محترم مراسم" تجليل"، "پيوند فرد مورد تجليل با ماركسيسم" را اين چنين توجيه كرده‌اند كه از نظر او ماركسيسم چيزي در حد علم پزشكي و ... بود. واقعاً اگر اين توجيهي پذيرفتني باشد و مي‌توان با توجه به آن، آب طهارت بر سر و روي آن چهرة سياسي به اصطلاح مبارز در آمريكاي لاتين ريخت
مقاومت حزب الله" در سراسر جهان را خواستار شدند. ظاهراً يكي از وجوه و (نه تنها وجه) بر نتافتن مهدي هاشمي از سوي امام نيز به نگاه متفاوت امام نسبت به مسئله صدور انقلاب باز مي‌گشت . امام نهضت جهاني مستضعفين را با ساختار، نظريه، راهبرد، تاكتيك ها و مشاركيني متفاوت از دوران " جنبش‌هاي آزادي بخش" مي‌طلبيدند.
جاي تعجب است كه يكي از سخنرانان محترم مراسم" تجليل"، "پيوند فرد مورد تجليل با ماركسيسم" را اين چنين توجيه كرده‌اند كه از نظر او ماركسيسم چيزي در حد علم پزشكي و ... بود. واقعاً اگر اين توجيهي پذيرفتني باشد و مي‌توان با توجه به آن، آب طهارت بر سر و روي آن چهرة سياسي به اصطلاح مبارز در آمريكاي لاتين ريخت، چرا پيروان امام، پيش از ورود مجاهدين خلق به فاز مسلحانه به صراحت قائل به مرزبندي قاطع با گروه مزبور بودند؟ آنها هم كه ادعا مي‌كردند ماركسيسم را به مثابة مذهب نپذيرفته‌اند و آن چنان كه به عنوان نمونه در دفاعيات مرحوم ناصر صادق مندرج است، ماركسيسم براي آنها علم مبارزه بود.
راستي اگر جانبداران امروزي پيوند با جنبش هاي چپ‌گراي آمريكاي لاتين در واپسين سال هاي دهه پنجاه و قبل از پيروزي انقلاب در مقام تصميم‌گيري نسبت به وحدت با ماركسيست ها يا التقاطيون چپ‌گرايي همچون مجاهدين خلق، فرقان و آرمان يا اشخاصي همچون پيمان و آشوري بودند چه موضعي مي‌گرفتند؟ آيا قائل به قرار گرفتن در يك جبهة متحد با آنها بودند يا كه نه؟
ديگر نكته‌اي كه مي‌بايد بدان اشارت داشت اين معنا است كه به ستيز ماركسيست ها و التقاطيون (يا آنان كه به زعم برخي از سر ناچاري و يا به گونه‌اي ابزاري به ماركسيسم روي آورده‌اند) با سرمايه‌داري، نبايد با مبنا قرار دادن يك سلسله رفتارها و شعارهاي سطحي نگريست. سرمايه‌داري يك كل واحد است كه نمي‌توان بعد اقتصادي آنرا از بعد فرهنگي و اعتقادي و سياسي و اجتماعي آن جدا ساخت. ستيز بسياري از ستيزندگان با سرمايه‌داري كه اين كل نگري را در كار خود لحاظ نكرده‌اند، خود در افق سرمايه‌داري قرار داشته‌ است.
وانگهي بايد در اين مسئله نيز مداقه كرد كه ستيز با سرمايه‌داري يا ظلم اقتصادي از كدام مبناي نظري و خاستگاه انگيزشي سامان مي‌گيرد و ستيزندگان كدام وضع اثباتي را در پي آن در نظر دارند. حتي اگر از مسئله ماركسيسم هم صرفنظر كنيم بدون كوچكترين شاهدي
راستي اگر جانبداران امروزي پيوند با جنبش هاي چپ‌گراي آمريكاي لاتين در واپسين سال هاي دهه پنجاه و قبل از پيروزي انقلاب در مقام تصميم‌گيري نسبت به وحدت با ماركسيست ها يا التقاطيون چپ‌گرايي همچون مجاهدين خلق، فرقان و آرمان يا اشخاصي همچون پيمان و آشوري بودند چه موضعي مي‌گرفتند؟ آيا قائل به قرار گرفتن در يك جبهة متحد با آنها بودند يا كه نه؟
نمي‌توان هر ستيزنده‌اي را به صرف «ستيز» شايسته تجليل دانست.
از اين رو است كه مي‌توان اظهار داشت اگر انقلابيون انقلاب كوبا يكي از جلوه‌هاي ظالم را از ميان برداشتند جلوه‌هاي ديگر از آنرا جانشين آن ساختند و لذا نمي توانند ممدوح ما باشند.
امام خميني، دقيقاً به همين ظرايف نظر داشتند كه در آستانه پيروزي انقلاب فرموده اند: «ما با ماركسيست ها همكاري نخواهيم كرد. من به هواداران خود گفته‌ام كه اين كار را نكنند. ما با طرز تلقي و مفاهيم آنها مخالف هستيم. ما مي‌دانيم كه آنها از پشت به ما خنجر مي‌زنند و اگر روزي به قدرت برسند، رژيم ديكتاتوري برقرار خواهند كرد كه مخالف حقوق اسلام است».
(از مصاحبه امام با لوموند 6 مه 1978 ميلادي)
البته امام در همان مصاحبه بلافاصله اضافه مي‌كنند كه «در جامعه‌اي كه ما به فكر استقرار آن هستيم ماركسيست ها در بيان مطالب خود آزاد خواهند بود زيرا ما اطمينان داريم كه اسلام در بردارندة پاسخ به نيازهاي مردم است. ايمان و اعتقاد ما قادر است با ايدئولوژي آنها مقابله كند». ( گرچه ملاحظه كرديم كه بلافاصله پس از پيروزي انقلاب چگونه گروهك هاي ريز و درشت ماركسيستي از اين سماحت امام نهايت سوء استفاده را به عمل آوردند و به بحران آفريني قومي، جاسوسي و نبرد مسلحانه يا فراهم نمودن آتش تهيه براي براندازي روي آوردند).
صرف نظر از همه آنچه گذشت اين نكته را بايد مذكور قرار داد كه دفاع از ارزش هاي والاي انساني آنچنان كه قرآن و روايات معصومين (ع) از آنها سخن مي‌گويند را نمي‌توان به يك ارزش فروكاست و بر مبناي آن در مورد يك كشور، يك انقلاب يا يك فرد قضاوت كرد.
مبارزه با سرمايه‌داري حتي اگر آنچنان كه بايد و شايد صورت انجام پذيرد تنها يكي از برنامه‌هاي اسلامي ما و خود مقدمه‌اي براي تحقق يافتن ارزش هاي والاي معنوي است. مبارزه در بافت معنايي تفكر اسلامي، اگر با مضموني مثبت در نظر گرفته شود مفهومي است كه تنها در پرتو ديگر عقايد و احكام ديني و آن دسته از فضايل اخلاقي كه اسلام ما را بدانها فرا مي‌خواند فهميده مي‌شود و لذا است كه نمي‌توان از هر اسلحه‌ بدستي به صرف جنگاوري او ارزيابي مثبتي داشت و آنها را در كنار نمادهاي جنگاوري معنوي قرار داد.
آري! مهم اين است كه آن جنگاوري در كدام بافت اعتقادي با كدام انگيزه در چه سمت و سويي و همراه با كدام دسته از فضايل اخلاقي صورت انجام مي‌پذيرفته است.
همچنين نمي‌توان خيال خود را از اين پرسش آسوده داشت كه
مبارزه با سرمايه‌داري حتي اگر آنچنان كه بايد و شايد صورت انجام پذيرد تنها يكي از برنامه‌هاي اسلامي ما و خود مقدمه‌اي براي تحقق يافتن ارزش هاي والاي معنوي است. مبارزه در بافت معنايي تفكر اسلامي، اگر با مضموني مثبت در نظر گرفته شود مفهومي است كه تنها در پرتو ديگر عقايد و احكام ديني و آن دسته از فضايل اخلاقي كه اسلام ما را بدانها فرا مي‌خواند فهميده مي‌شود
چسان "خلوص طلبي" برخي از اصحاب محترم قلم،(1) صرفاً در هجمه به سرمايه‌هاي عقلي و عرفاني تمدن اسلامي همچون صدرالمتألهين رضوان الله عليه تجلي مي‌يابد و به هنگام تجليل‌هاي بلند بالا و اغراق گون از چهره‌هاي چپ‌گراي آمريكاي لاتين ديگر نشاني از آن دغدغه‌ها و داعيه‌هاي بلند بالاي خلوص طلبي و تفكيك خواهي نمي‌يابيم. آيا پازل ره سپردن در راهي سواي راه امام است كه اين چنين تكميل مي ‌شود؟ روزگاري در مخالفت با تفسير الحمد امام و اكنون با مغفول گذاردن رد «هر گونه وحدت عمل با ماركسيست ها و چپ‌گرايان از سوي امام در قالب جبهه، ائتلاف يا اتحاد (و حتي تكرار ديگر باره شعار" اتحاد، مبارزه، پيروزي" ماركسيست ها با اندكي تغيير و حفظ جوهرة اتحادي آن در طرح اتحاد با چپ‌گرايان آمريكاي لاتين؟)
همين جا يادآوري اين نكته خالي از وجه نيست كه امام در پيام خود به گورباچف ضمن پيش‌بيني موزه‌اي شدن كمونيسم، وي را به عنايت به آثار حكمي- فلسفي و عرفاني موجود در تمدن اسلامي با ذكر دقيق نام نويسندگان آثار مزبور همچون شيخ‌الرئيس بوعلي‌سينا، صدرالمتألهين و محي‌الدين ابي عربي دعوت مي‌كنند و لذا مشخص است كه امام با نفي ماركسيسم كدام اثبات را (البته با حفظ ملاحظات اجتهادي خاص خود) مدنظر داشته‌اند.
در پايان اين نگاشته و به عنوان سخن نهايي، مي‌بايد متذكر اين معنا شد كه امام خميني آنچنان كه در فضاي داخلي طرحي متفاوت از راه هاي مبارزاتي گذشته را درانداخت، در مقياس جهاني نيز انديشه و راهبردي را داشت كه هدفي بس بزرگتر از تغيير رژيم سياسي و اقتصادي در اين كشور و آن كشور را تعقيب مي‌كرد. انديشه و راهبردي كه تاريخي كاملا متفاوت از گرايش هاي متعارف چپ و راست را پيش روي مسلمانان قرار مي‌داد. اين انديشه و راهبرد آنقدر از حيث مباني، اصول و نهادها غني بوده و هست كه از انقلابيگري هاي متعارف، آزمون پس داده و موزه‌اي شده اين جهاني (سكولار) بي نياز باشد.(2) 

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پي‌نوشت: 

1-اشاره اي است به جناب آقاي محمد رضا حكيمي

2-تذكر اين معنا بايسته است كه نقد برخي شخصيت ها در اين نگاشته همراه با حفظ احترام به ايشان و تاكيد برحسن نيت و خدمات ايشان به جامعه اسلامي است. از ديگر سو رابطه ديپلماتيك با كشورهاي آمريكاي لاتين در سياست خارجي دولت نهم نفياً يا اثباتاً مورد نظر راقم اين سطور نبوده و در اين نگاشته صرفا به رابطة بين نهضت ها و به خصوص طرح جنبش ها و نمادهاي مورد بحث در داخل كشور پرداخته‌ام.

کد مطلب : 717
ارسال اين مطلب به دوستان
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب
دريافت فايل مطلب
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل چاپ
آدرس ايميل :
     نمايش آدرس ايميل
نظر شما :
نظرات و پيشنهادات
1386-07-27 17:50

تا شرك و كفر هست مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستيم خميني كبير

1386-07-20 04:37

این شخص از آقازاده های بازاری است یا از نوچه های محبیان و یا هر دو؟

1386-07-20 07:19

من خودم سوسياليست نيستم ولي دوست عزيزمان آقاي ترکش دوز از هزينه بالاي مبارزات استقلال طلبانه و ضد امپريليستي آگاهي دارند و مي دانند بودجه لازم براي تهيه ادوات نظامي و تربيت نيروهاي كارآمد و انجام پروژه هاي تحقيقاتي سنگين است. آيا كشوري در اندازه ما كه خوشبختانه درآمد نفتي خوبي دارد در اين جنگ سرد رهايي بخش از همان امكانات امپرياليسم جهاني و همه يارانش برخوردار است. در صورت اتخاذ سياست مطلق گرايي و همكاري با نيروهاي كامل يكسان اين مبارزه تا چند وقت ديگر ادامه خواهد يافت. من مي گويم ان شاءالله تا ابد ادامه مي يابد ولي تجربه مي گويد امكان خسته شدن تسليم و سازش هم وجود خواهد داشت و آنوقت به جاي فرزندان مبارز عدالت خواه و شريفي مثل چه گوارا فرزندان انسان هاي شريفي مثل جناب شارون و بوش و نيكسون مهمان ما خواهند بود. البته حضرات بوش و شارون بر طبق ادعاي واهي خود دين مدار نيز مي باشند و خوب شايد اين جبران خوبي براي تفكرات امپرياليستي و ضد انساني آنها باشد. با آرزوي موفقيت.

1386-07-19 14:57

از سايت عدالتخانه متشكريم كه نظرات گوناگون را درج ميكند.